گفت و گو با مهدی قاسمی نوجوان انیماتور اتیسم

خانم اسلامیت کمی از کار و فعالیت هایتان برایمان توضیح میدهید؟

– من چند سال پیش مشغول به تدریس شدم اما با به دنیا آمدن مهدی و شرایط خاصی که داشت، تدریس را کنار گذاشتم و در حال حاضر در انجمن اتیسم کرمان در حال فعالیت می باشم.

تحصیلاتتان در چه زمینه ای می باشد؟

-کارشناس ارشد ادبیات فارسی هستم

شما چطور متوجه اختلال مهدی شدید؟

– مهدی در نوزادی بسیار آرام بود و کاملاً مانند یک بچه عادی، راه رفتنش هم به موقع بود اما از لحاظ گفتار بسیار مشکل داشت و فقط آوا های نامفهوم داشت. در سه سالگی رفتار های کلیشه ای زیادی داشت، قشقرق به پا می کرد و اصلا ارتباط چشمی نداشت، به چند روانپزشک مراجعه کردیم اما متاسفانه تشخیص بیش فعالی گرفت و ما زمان طلایی را برای درمان مهدی از دست دادیم. بالاخره در شش سالگی توسط خانم دکتر اسلامی که در حال حاضر مدیر عامل انجمن اتیسم کرمان هستند تشخیص اتیسم گرفت.

در آن زمان چه احساسی داشتید؟

-یادم هست وقتی که از مطب بیرون آمدم پله ها را تند تند  پایین آمدم نفسم در سینه حبس شده بود، وقتی به خیابان رسیدم هاج و واج اطراف را نگاه می کردم و قیافه وحشت زده ای داشتم، وقتی که شب پسرم به خواب رفت بالای سرش نشستم و ساعتها بیدار بودم و اشک می ریختم.

عکس العمل همسرتان چگونه بود؟

-اول از همه بگویم همسرم چهار سال است در اثر سرطان به رحمت خدا رفته است، همسرم مرد بسیار آرام و صبوری بود ایشان مهدی را هدیه ای از جانب خدا می دانست و معتقد بود که خداوند در آغاز ظرفیت ما را سنجیده و بعد این کودک را به ما داده است و ما والدین کودکان اتیسم افراد منتخب خدا هستیم. یک بار یادم است به من گفت شاید من در آینده نباشم اما به تو قول می دهم مهدی آینده درخشانی خواهد داشت.

فوت همسرتان چه پیامد هایی برای شما داشت؟

-واقعا سخت و غیر قابل باور بود، تکیه گاهم را از دست داده بودم و خودم را بی پناه می دیدم. فوت همسرم مشکلات رفتاری مهدی را بیشتر کرده بود او تا مدتها سراغ پدرش را از من می گرفت و بی قراری می کرد.

در آن زمان مهدی چند ساله بود؟

-ده ساله بود و تازه به کلاس سوم رفته بود. آنقدر در مدرسه و خانه بی قراری می کرد که مجبور شدم مدت کوتاهی او را به مدرسه نفرستم

مهدی فرزند چندم شماست؟

-فرزند دوم او یک خواهر به نام فاطمه دارد که چهار سال بزرگتر است و در مدرسه فرزانگان تحصیل می کند.

دخترتان به عنوان خواهر یک فرد اتیسم با چه چالش هایی مواجه است؟

-همانطور که گفتم فاصله سنی دخترم با پسرم چهار سال بیشتر نیست، فاطمه همبازی خوبی برای مهدی بود و مهدی مهارتهای زیادی را از خواهرش آموخت. ولی با بزرگتر شدن دخترم، او کمی از مهدی فاصله گرفت که این طبیعی بود. او شرایط برادرش را به خوبی درک می کند. هیچوقت دوست ندارم او قربانی بعضی چیز ها شود و شادی و نشاط او برایم مهم است.گرچه بعضی اوقات در مهمانی ها اگر متوجه رفتار های نادرست اطرافیان شود من ناراحتی شدید را در چهره اش می بینم. با توجه به اینکه او دختری حساس و مهربان است من نمی خواهم زیاد درگیر این مسائل شود.

مهدی در حال حاضر در کلاس چندم درس میخواند؟

-کلاس هفتم است و مدرسه ی عادی می رود.

از مشکلاتش در مدرسه برایمان بگویید.

-وقتی که قرار بود در کلاس اول او را ثبت نام کنم مراحل سخت زیادی را طی کردم. در تست سنجش دفعه ی اول درست همکاری نکرد ولی برای بار دوم قبول شد. با شنیدن خبر قبولی پسرم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم. آن روز یکی از بهترین روز های زندگی ام بود غافل از اینکه این تازه شروع مشکلات من و پسرم است. اولین بار در مدرسه ای که مدیر مدرسه با پدر مهدی آشنایی داشت او را ثبت نام کردیم، ولی متاسفانه رفتار کادر مدرسه با مهدی مناسب نبود با اینکه مهدی فقط چهار روز به آن مدرسه رفت و خودم همراهش می رفتم و مشکل خاصی پیش نیامد مدیر عذر ما را خواست وقتی دلیلش را پرسیدم گفت ممکن است پسرتان به خودش یا بچه های دیگر آسیب بزند. مدرسه ما بسیار در سطح شهر مشهور است و من نگرانم چهره مدرسمان خدشه دار شود.کلماتش همانند پتکی بود که بر سرم وارد شد، بدون اینکه جوابی بدهم دست مهدی را گرفتم و از آنجا بیرون آمدم. مدتها با همسرم دنبال مدرسه بودیم تا بالاخره از طرف یکی از آشنایان مدرسه ای را پیدا کردیم. زمانیکه همسرم شرایط مهدی را برای مدیر بازگو کرد برخورد مدیر و کادر مدرسه غیر قابل باور بود، مدیر خود فردی تحصیل کرده در زمینه روانشناسی بود و خیلی راحت مهدی را پذیرفت.گرچه سال اول مهدی تحمل کلاس را زیاد نداشت و بیشتر وقتش را در حیاط مدرسه می گذراند باز هم راضی بودم. تابستان خودم درس هایش را با او کار کردم و خیالم تا حدودی راحت شد، البته در طول این سالها مشکلات زیادی در رابطه با مدرسه داشتم هر سال می بایست وضعیت را برای معلمان شرح می دادم و به درس هایش رسیدگی می کردم و مواظب بودم مشکلی پیش نیاید.

به نظرتان نگاه جامعه به اتیسم چگونه است؟

-متاسفانه با وجود اطلاع رسانی هایی که اخیراً صورت گرفته، افراد زیادی هستند که هنوز کلمه ی اتیسم به گوششان نخورده، بعضی افراد هم که تا حدودی اطلاع دارند وقتی در مقام قضاوت قرار می گیرند والدین اتیسم را به بد تربیت کردن فرزند خود متهم می کنند و باعث شکستن دل آنها می شوند و قضاوت های بی جای اطرافیان انرژی آنها را می گیرد. نمی خواهم گله کنم ولی شرایط اجتماع به گونه ای است که بعضی اوقات والدین را به شدت آزرده و خسته  می کند. والدینی را می شناسم که بخاطر همین قضاوت های نادرست خانه نشین شده اند و قید مهمانی های خانوادگی و رفتن به مراکز تفریحی و خیلی چیزهای دیگر را زده اند. بچه های اتیسم به ترحم احتیاج ندارند به درک شدن و پذیرش نیاز دارند.

از توانایی های مهدی برایمان بگویید.

-مهدی به ساخت انیمیشن با پاور پوینت و افتر افکت علاقه زیادی دارد و تا حالا چندین انیمیشن ساخته است، انیمیشنی درمورد اتیسم ساخته که در همایشی که از طرف انجمن اتیسم ایران در برج میلاد برگزار شد به نمایش در آمد. به کاراته و اسکوتر علاقه زیادی دارد و مدال برنز را در مسابقات کاراته استان کسب کرده است. به زبان انگلیسی علاقه مند است و بدون اینکه آموزش ببیند خواندن و نوشتن زبان انگلیسی را چهار سال پیش یاد گرفته است و در کار کردن با کامپیوتر بسیار مهارت دارد

در مورد حمایت هایی که در خانواده برای شما وجود دارد بگویید.

-خانواده ام خیلی مرا حمایت کردند خاله و دایی و عموی مهدی و مادرم همیشه حامی من بودند. بعضی وقتها که کاری برایم پیش می آمد از مهدی مراقبت می کردند، شوهر خواهرم هم بسیار در این مسیر به ما کمک کرد.

مهدی جان خودت را کامل معرفی کن و بگو چند سالته؟

-من مهدی قاسمی هستم وسیزده سال دارم.

چند دوست صمیمی داری؟

-با سه نفر در مدرسه دوست هستم. با خواهرم و خاله ام و داییم و مادرم هم خیلی دوست هستم

چه آرزویی داری؟

-دوست دارم خیلی مشهور شوم و همه مرا بشناسند ودر اینستاگرام فالوور های زیادی داشته باشم.

مثلا چند تا؟

-هزارتا

فکر می کنی الان چقد مشهوری؟

-خیلی کم. در تلگرام کانال دارم ولی عضو هایش کم است. من یکبار در برج میلاد دکلمه ای راجب اتیسم خواندم و انیمیشن من را نمایش دادند، با خانم شقایق دهقان و آقای بهروز بقایی و آقای محمد سلوکی عکس گرفتم و خیلی خوشحال شدم.

ما شنیده ایم زبان انگلیسی را تا حدودی بلدی، چطور یاد گرفتی؟

-زبان انگلیسی را خیلی دوست دارم و خودم یاد گرفته ام.

چه ورزشی را بیشتر دوست داری؟

-کاراته

چه کمربندی داری؟

-کمربند زرد.

موسیقی دوست داری؟

-بله. دوست دارم خواننده شوم.

چه خواننده هایی را بیشتر دوست داری؟

-ناصر عبداللهی، حامد پهلان، امید حاجیلی، آهنگ های شاد بندری را خیلی دوست دارم.

توی کارهای خانه به مادرت کمک میکنی؟

-بله من مادرم را خیلی دوست دارم، خانه را مرتب می کنم تا کمرش درد نگیرد.

خواهرت فاطمه را دوست داری؟

-فاطمه را خیلی دوست دارم. باهم فیلم می بینیم و بعضی وقتها با هم بازی می کنیم

درس هاتو خوب میخونی؟

-درس خواندن را خیلی دوست ندارم چون خیلی خسته می شوم. مادرم میگوید باید درس بخوانی تا در آینده انیماتور شوی.

دوست داری بیشتر با چه کسی به گردش بروی؟

-گردش رفتن را خیلی دوست دارم. بیشتر دوست دارم با خاله یا عمویم به گردش بروم.

خانم اسلامیت سخن آخر شما با مادرهایی که فرزند اتیسم دارند چیست؟

-اینکه از پنجره ی نا امیدی به زندگی نگاه نکنند و به تدبیر خرا اعتماد کنند و اجازه ندهد غول اتیسم زندگی آنها را تحت الشعاع قرار دهد. تمام تلاش خود را برای بهبودی فرزندشان به کار گیرند و استعدادهای فرزند خود را کشف کنند.

  منبع: فصلنامه آوای اتیسم، شماره 3

çanakkale escort konya escort balıkesir escort çorum escort bornova escort beylikdüzü escort bayan diyarbakır escort
کمک به اتیسم