پسرم از ترس ما مي‌ترسيد

پسرم از ترس ما مي‌ترسيد

پنجمين روز جنگ همان‌طور كه اميد از قبل حدس زده بود، بالاخره موشك به خانه او و همسرش اصابت كرد و تمام زندگيشان تبديل به پودر شد. نه تنها همه وسايل خانه كه تمام اسباب‌بازي‌هاي پسرشان كه در طيف اتيسم قرار دارد هم در هم كوبيده شد و حالا آريا ديگر كمدي ندارد كه در آن را باز كند و از ميان اسباب‌بازي‌ها يكي را براي بازي انتخاب كند، بنابراين چون مثل بچه‌هاي ديگر نمي‌تواند با كلام اين دلتنگي‌اش را به پدر و مادرش برساند، گريه مي‌كند و جيغ مي‌كشد. خانه اجاره‌اي آنها در جنوب شرق تهران و روبه‌روي يك پادگان نظامي بود كه روز اول جنگ آن را به خاطر سر و صداها ترك كردند و به خانه عمه‌اش در محل ديگري از تهران رفتند، اما روز پنجم متوجه شدند كه موشك به آنجا اصابت كرده و خانه كاملا تخريب شده؛«فقط رختخواب‌هايمان سالم مانده بود، چون در كمد بود.» شرايط فرزند آنها ويژه است، بنابراين محل‌هاي اسكاني كه به آنها پيشنهاد شد مناسب حالشان نبوده و حالا با قرض از ديگران و همين‌طور لطف صاحبخانه كه پول پيش آنها را به سرعت به آنها پرداخت كرده فعلا توانسته‌اند خانه‌اي اجاره كنند و وسايل خيلي كمي براي خود بخرند؛«از طرف انجمن اتيسم هتل لاله را هماهنگ كردند، اما چون بچه من ۶ ساله و بيش‌فعال است خيلي مي‌دود، بنابراين آنجا مناسب ما نبود. شهرداري هم به ما هتلي در ميدان شوش را پيشنهاد كرد، اما باز هم با شرايط پسر ما جور نبود. رفتيم به خانه‌ عمه‌ام. بعد هم صاحبخانه چون شرايطم را مي‌دانست با وجودي كه خانه‌اش تخريب شده، پول پيش من را از پول پسرش در بانك پرداخت كرد در‌حالي كه جريمه هم شد. براي اجاره و تهيه اثاثيه، مقداري هم از ديگران قرض كردم. فعلا داريم براي بقا زندگي مي‌كنيم.» او درباره شرايط آريا در زمان جنگ و تاثيرات آن بر اين روزهايش توضيح مي‌دهد: «بچه من كلام ندارد، اما به‌هم ريخته بود و اين در رفتارهايش نمايان بود. گريه مي‌كرد، بي‌قرار بود. يك‌دفعه در خانه مي‌دويد، جيغ مي‌زد. جايي هم نداشتيم برويم، بنابراين زير آتش مانديم. حالا هم كه همچنان به‌هم ريخته است. به تلويزيون، آب و اشيا نگاه مي‌كند و حرص مي‌خورد. كليشه‌هاي جديدي پيدا كرده است كه قبلا نداشت. اصولا زماني كه كودك بر اثر ترس و ناامني به‌هم بريزد يا در جاي شلوغ باشد و راحت نباشد، كليشه‌هايش اضافه مي‌شود. در آن روزها صداي انفجار كه مي‌آمد شايد متوجه جنگ نمي‌شد، اما از ترس ما مي‌ترسيد، چون اين بچه‌ها مثل يك بچه هفت ساله كه اتيسم نيست، دركي از انفجار و جنگ و خشونت ندارند، بنابراين ترس‌شان از بچه‌هاي ديگر در اين زمينه كمتر است، اما نسبت به استرس و خانه‌اي كه در آن استرس هست حساس‌تر هستند و بيشتر به‌هم مي‌ريزند. از صداي انفجار مي‌ترسيد و به‌هم مي‌ريخت، مثلا با دست گوشش را مي‌گرفت يا تندتند كليشه مي‌زد و بي‌دليل گريه مي‌كرد، چون كلام ندارد، بنابراين درون‌ريزي دارد و همين شرايط را بدتر مي‌كند. اين بچه‌ها با چيزهايي كه دوست دارند، بازي مي‌كنند ولي نمي‌توانند مثلا بگويند؛ من خرسمو يا فلان اسباب‌بازيمو مي‌خوام. هر چيزي اعصابش را به‌هم بريزد بايد حدس بزنيم. بعد از تخريب خانه، وسيله‌هاي بازي‌اش هم كم شده مثلا دوچرخه‌ سوار مي‌شد يا مي‌رفت درِ كمد را باز مي‌كرد پازل‌هايش را مي‌آورد. الان اينها نيست، بنابراين گريه مي‌كند. مادرش زنگ مي‌زند با او حرف مي‌زنم يا بچه را مي‌برم بيرون تا دوري بزنيم.»

آن‌طور كه مي‌گويد تاكنون هيچ چيزي از سمت بهزيستي و شهرداري به آنها تعلق نگرفته است و فقط انجمن اتيسم ارغوان به آنها كمك كرده؛«جوابي ندادند. درباره اثاثيه گفتم به آنها كه ما زورمان نمي‌رسد. بهزيستي كه اصلا هيچ و البته از شهرداري چند بار آمدند ليست برداشتند، اما باز هم هيچ. درست است مملكت در بحران است و ما هم ايراني هستيم. ما كه نمي‌گوييم فلان … ولي حداقل خانواده‌هايي كه فرزندي با اين شرايط دارند را در اولويت بگذارند، نه به خاطر پدر و مادر، بلكه به خاطر رفاه اين طفل‌هاي معصوم‌. دروغ نمي‌گويم به خداي احد و واحد از اول جنگ تا به الان يك‌هزار توماني به ما كمك نكردند. اصلا آدم بزرگ‌ها مهم نيستند ولي اين بچه‌ها يا بچه‌هاي داراي معلوليت يا مثلا سرطاني و بيماري‌هاي خاص بايد در اولويت باشند. مي‌دانم شرايط مملكت سخت است، من هم مملكتم را دوست دارم و ايراني‌ام. به كشور ما تعرض شده، مي‌دانم ولي حداقل براي اين بچه‌ها كاري كنيد. اين بچه‌ها، فرشته‌هاي بي‌بال و بي‌زبان هستند كه همين‌طور از بچگي زجر كشيدند و اذيت شدند. هزاران مدل دارو خوردند، آمپول زدند و از دو سالگي زير آزمايش‌هاي سنگين رفتند، ظلم است. متاسفانه اصلا اتيسم در ايران حمايت نمي‌شود و كسي نمي‌داند كه چيست. آگاه‌سازي در زمينه اين بچه‌ها انجام نشده و مثلا وقتي در خيابان كليشه مي‌زند، مردم چپ‌چپ نگاه مي‌كنند. از نظر من بدترين مريضي است، چون بچه‌ها درك ندارند خيلي مواقع آنها را مي‌دزدند و هزار بلا سر آنها آورده مي‌شود، اما اين‌قدر پاك هستند كه اصلا نمي‌دانند بدي چيست. حتي يك نفر آنها را كتك بزند، مي‌خندند و فكر مي‌كنند شوخي است.»

https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/248330/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC