امید کودکان اتیسم

«خانه امید انجمن اتیسم ایران» برای ارائه خدمات با کیفیت بالاتر و هزینه های کمتر و رسیدگی بهتر به نیاز های کودکان دارای اتیسم و خانواده های ایشان، در طبقه اول ساختمان انجمن اتیسم ایران تشکیل گردیده است.

برگذاری کلاس های بازی درمانی، موسیقی درمانی، تئاتر، رفتار درمانی، کلاژ و نقاشی از جمله خدماتی است که کلینیک خانه امید به کودکان و خانواده های اتیسم ارائه می دهد.

 برای آشنایی با نحوه برگذاری  این کلاس ها، مهمان هر یک از بخش های کلینیک شدم.کلاس بازی درمانی، اولین کلاسی بود که وارد آن شدم. بازی درمانی در روزهای یکشنبه تا چهارشنبه هر هفته  با سرپرستی آقای هادیگل در خانه امید انجمن اتیسم ایران برگزار می شود.

آقای سعید هادی گل، بازی درمانگر کلینیک خانه امید، مثل همیشه پر انرژی و شاداب وارد کلاس شد. او که در رشته نمایش وتئاتر تحصیل کرده، روزهای پایانی کلاس های تئاتر با تئاتر درمانی آشنا و وارد حیطه ی بازی شد. و تقریبا 10 سال است که بازی درمانی کار می کند. گاهی هم در کلینیک های مختلف و مهدکودک ها نمایش خلاق اجرا می کند.

بچه ها هر کدام در گوشه از اتاق مشغول بازی بودند. علی مشغول بازی با لگو ها بود. مایسا  سرسره بازی می کرد و نیوشا در گوشه ی اتاق نشسته بود.

نیوشا که گویی از علی می ترسد، به محض اینکه علی به سمتش رفت، جیغ زنان به سمت دیگر اتاق دوید. مایسا، دختر کوچک و ظریفی که برعکس نیوشا از علی ترسی ندارد، در کنار حوضچه توپ، مشغول بازی با توپ ها بود. آقای هادی گل در مورد کلاس بازی درمانی،گفت: در انجمن اکثراً بازی درمانی گروهی کار می کنیم، بیشتر وقتها من خودم را  عقب می کشم تا بین بچه ها تعامل ایجاد شود و بچه ها بتوانند باهم داد و ستد کنند. دوست ندارم بچه ها حول محوریت من بازی کنند. بچه ها باید یادبگیرند باهم کنار بیایند و این کار زمان زیادی نیاز دارد. این اتفاقات در پارک، جاهایی که بچه های عادی می روند و بازی میکنند، می افتد. ومتاسفانه بچه های اتیسم با بچه های سالم هم بازی نمی شوند. در خانه ها هم که تعداد بچه ها آن قدر کم است و اکثراً تک فرزند هستند. برای همین ما سعی کردیم که این فضاهای خالی را پر کنیم.

به سمت نیوشا رفت و از او خواست که باهم بازی کنند، هر دو به سمت حوضچه توپ رفتند و نیوشا به آرامی خود را به آغوش توپ ها سپرد. به گفته آقای هادی گل، رفتار و عملکرد علی نسبت به چند ماه گذشته بهتر شده و از نظر او، این پیشرفت بزرگی برای علی بود.

 نیوشا کاملا در بین توپ ها غرق شده بود و گویی با آن ها دوست شده و برایشان حرف می زند. علی بیش فعال است و مدت زیادی نمی تواند روی یه بازی تمرکز کند، دوباره لگو ها را رها کرد و به سمت توپ ها رفت و با سرعت بین آن ها پرید و نیوشا فریاد زنان درخواست کمک می کرد. آقای هادی گل از او خواست تا در مقابل علی از خود دفاع کند. او برخورد جدی با علی نکرد و حتی از نیوشا در مقابل علی دفاع نکرد. وقتی علت این عکس العمل او را درمقابل برخورد علی و نیوشا پرسیدم، گفت: اگه کودکی به کودک دیگری آسیب برساند، من خیلی برخورد نمی کنم که کودک از من بترسد چون این اتفاق می تواند همه جا بیفتد، نیوشا باید یادبگیرد قوی تر رفتار کند، یا علی باید یاد بگیرد که با دیگران مدارا تر باشد. اگر کودک محدود شود و مدام به او می گوییم: نه تو دست نزن، تو برو عقب و هنگام برخورد، آن ها را جدا می کنیم، قصه به خوبی پیش نمی رود. به خاطر همین ما از مادر نیوشا خواهش کردیم که نیوشا را به کلاس های گروهی بیاورد، شاید علی جیغ میزند، داد میزند ولی می تواند محرک خوبی باشد برای نیوشایی که همیشه در اتاقش تنهاست درخانه تنهاست و همه چیز در اختیارش است.

مایسای کوچک و آرام که در کلاس راه می رفت و با خود بازی می کرد، به سمت ارگ رفت و دکمه ها را فشار می داد. صدای نت های موسیقی توجه نیوشا را به خود جلب کرد، و حالا نیوشا آرام شده بود. به سمت منبع صدا رفت و چند لحظه ای مایسا و ارگ را تماشا کرد. بعد در گوشه ای نشست و در خود فرو رفت.

علی در چیدن لگو ها پشتکار بالایی داشت، وقتی ستون لگوهای چیده شده روی هم، فرو می ریخت، علی ناراحت می شد و جیغ می زد، اما دوباره با انرژی بیشتر مشغول به چیدن برج لگوها می شد و گویی از این کار خسته نمی شود و هر بار با نقشه ای جدید لگو ها را روی هم می گذارد.

در همین حین به سوی آقای هادی گل که در کنار علی نشسته بود و به او در چیدن لگو ها کمک می کرد رفتم و از او درباره بازی درمانی و تاثیرش بر کودکان اتیسم پرسیدم.

او گفت: بازی درمانی یعنی این که از طریق بازی، یک سری درمان هایی را ایجاد کنیم. درکلاس بازی درمانی، برخلاف کاردرمانی، گفتاردرمانی، ای بی ای و جسمی و ذهنی و حسی حرکتی چیزی نمی بینیم. مثلا کار درمانگر فیزیک کودک را می بیند و میتواند با آن درگیر شود. و یا درگفتاردرمانی؛ کودک با کلامی که می گوید، گفتار درمانگر تشخیص می دهد که گفتار او در چه حدی است، آوا سازی می کند و مشکل برطرف می شود. اما در بازی درمانی هیچ کدام از این معیارها نیست. در این کلاس بیشتر با روح و روان کودک سروکار داریم که دست نیافتنی است. کودک می تواند خودش را مخفی کند ویا حتی نقش بازی کند و خود واقعی اش را نشان ندهد.

ما در این کلاس برروی رویکردهای رفتاری کار می کنیم. یعنی من  به عنوان بازی درمانگر رفتاری، بیشتر رفتار برایم مهم است. اگرکودکی لجباز است، آستانه ی تحملش پایین است، همکاری ودستور پذیری ندارد، بازی رو خوب ادامه نمی دهد، مدام قدرت طلبی دارد و زورگویی می کند، ما از طریق بازی، تکنیک هایی که در بازی وجود دارد را با آن ها  تمرین می کنیم. و از خانواده می خواهیم که همراه با ما تغییر کنند چون رفتار کودک باید در خانه بهتر شود و اگر خانواده با ما تغییر نکند مسیر خوبی نداریم.

آقای هادی گل که از ابتدای تأسیس تا کنون، با انجمن همکاری می کند در مورد تاثیر بازی درمانی بر کودکان اتیسم و به خصوص کودکانی که به انجمن می آیند گفت: در این جا یک تیم شامل گفتار درمان، کاردرمان، دارو و … فعالیت می کنند و بازی درمانی هم در گوشه ای از این تیم به بهبود کودکان کمک می کند. در بعضی از مراجعین، تاثیرات مثبت را دیدیم واستقبال  زیادی هم از این کلاس شده. بیشتر مراجعین اعتماد بنفس بهتری پیدا کرده اند، بزرگسالا عزت نفسشان بالا رفته و به خود باوری رسیده اند، راحت تر رابطه برقرار می کنند راحت تردرجمع حرف می زنند و احساس مسئولیت می کنند.

وقتی در رفتارشان این پیشرفت ها را مشاهده می کنیم لذت می بریم ولی در کل فقط ما به تنهایی نقش نداریم  در موفقیت این بچه، بلکه عوامل زیادی در بین بوده. و اگر خانواده با ما همراه شود خیلی سریع تر این موفقیت ها حاصل می شود.

از صحبت های آقای هادی گل متوجه شدم که کلاس بازی درمانی برای رنج سنی خاصی نیست. و کودک 2 ساله تا فرد 54 ساله از این کلاس استفاده می کنند. با این تفاوت که هرچه رنج سنی بالاتر باشد، فرم و نحوه ی آموزش متفاوت تر و دیگر اسمش بازی نیست بلکه آموزش مهارت های اجتماعی است.

واما بازی درمانگر پر انرژی کلینیک هم به راحتی از فعالیت های داوطلبین عبور نکردو گفت: داوطلبان خیلی خوبند، خیلی کمک می کنند ولی گاهی وقتا نیاز دارند که یک سری نکته ها به آن ها گفته شود ولی در کل بینهایت کمک کننده اند و حضورشان به آدم حس خوب میدهد. من خیلی وقتها از داوطلبان تشکر میکنم، خیلی وقتا قدردانی قلبی میکنم و به نظرم بی نهایت در دورهمی وبرنامه های مختلف که با ما هستند،  حضورشان لازم است.

در بخش دیگری از کلینیک خانه امید، کلاس کلاژ و کاردستی در روزهای دوشنبه و چهارشنبه هر هفته از ساعت 13 الی 17 با مربیگری خانم  سارا صدری مربی و هنر درمانگر، در خانه امید انجمن اتیسم ایران برگزار می شود

وارد کلاس شدم. خانم صدری و آرش مشغول کار با خمیری که خود با آرد و آب به عمل آوردند، بودند.آرش 10 ساله است، پسری باهوش و بازیگوش.آن ها مشغول ساختن ساختمان بودند. وقتی وارد کلاس شدم، آرش بلافاصله از من خواست تا در ساخت ساختمان به او و خانم صدری کمک کنم. گلوله هایی را که با آرد درست کرده بود را با هیجان به من نشان داد و گفت: سنگ هایی که برای ساختمان درست کردم را ببین! بعد گلوله ها را در بار کامیونت اسباب بازی ریخت و با بالا بردن بار کامیونت، گلوله ها را روی زمین ریخت و گفت: می خوام اینجا ساختمان بسازم.

خانم صدری با چهره ای مهربان، صبورانه به آرش در ساخت ساختمانش کمک می کرد. او می گفت کلاژ و حجم سازی، اعتماد به نفس بچه ها را بالا میبرد و باعث می شود سر انگشتان خود را به کار بگیرند و وقتی به آرد و گل و آب دست میزنند، حس هایشان تحریک می شود وخیلی برایشان هیجان انگیز است و ازاین کارلذت می برند. وازاینکه می توانند با قیچی، چسب، مقوا و وسایل دیگر کار کنند و کاردستی بسازند، اعتماد به نفس بالایی پیدا می کنند.

او در مورد هنر درمانی گفت: هنر کمک میکند به درمان وچون درایران، این کار خیلی انجام نشده، شاید الان نتوان خیلی راجع به آن صحبت کرد، اما من معتقدم که این اتفاق میوفتد، چه برای بچه هایی که مشکلات خیلی کوچیکتر از اتیسم دارند و چه برای بچه های اتیسم. ما درکنار هنر می توانیم اعداد را  به آن ها یاد بدهیم، میتوانیم راجع به طبیعت، شهر و خیلی چیزهای دیگرحرف بزنیم.

هنر ابزاری را برای بیان احساسات به کودکان اتیسم، به خصوص کودکانی که کلام ندارند، می دهد.وهمین که میتواند ابراز کند، باعث آرامش درونی اش میشود.

خانم صدری گفت: بچه ها کاملا در این کلاس آزاد هستن و کارهایی که نمی توانند در خانه انجام بدهند، اینجا آزادانه انجام می دهند و به هر سویی که می خواهند کلاس را پیش می برند. ومن سعی میکنم در انتخاب موضوع کلاس دخالت نکنم و فقط همراهشان باشم تا آن چیزی رو که میخواد انجام بدهد. اگر کودک کلام داشته باشد که خودش موضوع کاردستی را پیشنهاد می دهد و اگر کلام نداشته باشد، با رفتارش مرا به آن سمتی که می خواهد می برد.

آرش روبه خانم صدری گفت: برای ساختن ساختمان بالابر لازم داریم، پس باید بالابر بسازیم. سرش را به سمت پنجره چرخاند و به ساختمان هایی که از پنجره دیده میشدند، اشاره کرد و ادامه داد: همه ی این ساختمان ها رو با بالابر ساختن. با پیشنهاد خانم صدری، یک مقوای رنگی روی میز گذاشت تا بالابرش را روی آن بسازد. با همان خمیر، گلوله هایی برای چرخ های بالابر آماده کرد و روی مقوا چسباند.

آرش مشغول ساخت بالابر بود که رو به من کرد و گفت: فردا تورا می برم سر ساختمان تا کار کنی. با خنده به او گفتم: من که کار ساختمانی بلد نیستم، با اعتماد به نفسی که در صدایش بود، گفت:یاد می گیری، من یادت میدم. باید بتن ریزی کنی. ساختمان باید بتن داشته باشد. برای بتن ریزی ساختمان های بزرگ بالابر می ذارن و برای ساختمان های کوچک”تاور”. به خاطر اطلاعاتی که آرش از ساختمان سازی داشت هم تعجب کردم و هم شگفت زده شدم و غرق در حرف هایش به ساختن بالابر نگاه می کردم.

آرش رو به من کرد و گفت: مجله بتن ریزی هم داره؟ گفتم: نه، اما اگر دوست داشته باشی یه مجله دیگر درمورد بتن ریزی آماده می کنیم و شما برای آن مطلب بنویس، موافقی؟ آرش لبخندی زد و گفت: باشه

گویی از ساختمان سازی خسته شده و می خواهد ادامه ساخت را به روزی دیگر موکول کند. ارش بالابر را نیمه کاره رها کرد و به سمت کمد وسایل بازی رفت تا وسیله ی دیگری برای بازی پیدا کند.

بعد از بحث و مشورت بسیار با خانم صدری و رد کردن بازی های مختلف که او پیشنهاد می داد، برای ساخت ماشین به نقطه اشتراک رسیدند. آرش به سمت میز کار برگشت و مشغول کار شد.

ساعت می گذشت و کلاس کلاژبه پایان خود نزدیک می شد. از همصحبتی با آرش و محیط شاد و پر انرژی کلاس کلاژ آن قدر لذت بردم که ترک کلاس برایم سخت بود. آرش و کودکان همچون آرش فرشتگانی هستند خستگی ناپذیر و دوست داشتنی.

ریحانه علی آبادی ،کارشناس گرافیک، او حدود یک سال است که بصورت داوطلبانه به عنوان مربی نقاشی با انجمن همکاری می کند. او به پیشنهاد آقای هادی گل و علاقه ای که به نقاشی دارد کلاس نقاشی را برگذار کرد. کلاس نقاشی در روزهای دوشنبه هر هفته از ساعت 9 الی در خانه امید برگزارمی شود.

او می گوید: قبلاً اصلا با بچه های اتیسم کار نکرده بودم ،کلاس نقاشی برای بچه های اتیسم با آن چیزی که تصور می کردم واقعاً متفاوت است، چون بچه ها  با هم متفاوت اند.

یاسی 11 ساله که از اواخر تیر ماه در کلاس نقاشی شرکت میکند، استعداد زیادی در نقاشی دارد و در این مدت کوتاه پیشرفت زیادی داشته. یاسی رابط اجتماعی خوبی دارد و همیشه خواهر کوچکترش باران هم همراه او به کلاس می آید. یاسی خودش را برای من معرفی کرد و با صدای ظریفش گفت: به کلاس نقاشی ما خوش اومدی. با حس خوبی که از خوش آمد گویی یاسی گرفته بودم، در وشه کلاس نشستم و مشغول تماشای نقاشی او شدم. یاسی امروز یک چشم نقاشی کرده بود، با اینکه تفاوتهایی با نمونه اصلی داشت، اما زیبا و هنرمندانه بود.

خانم علی آبادی گفت: جلسه ی اول کلاس نقاشی فقط با خط خطی کردن بچه ها روی کاغذ شروع شد، بچه ها کاغذ را خط خطی می کردند و انگار درونشان را بروی کاغذ خالی میکردند. از لابه لای آن همه خط، شکلی را پیدا می کردیم و این باعث می شد دیدشان به کاغذ جلویشان، فراتر از خط خطی ها برود و  بیشتر تمرکز کنند. برای تقویت حس لامسه، از برگ درختان کمک گرفتم و رنگ های هر فصل را به بچه ها آموزش دادم..لبخندش بیشتر شد و ادامه داد: استقبال خانواده ها از آموزش ترکیب رنگ، رنگهای مکمل و متضاد بیشتر شد و مادرها بیشتر دوست داشتند ترکیب رنگ ها را با بچه ها تمرین کنم و خودشان ترکیب رنگ خاصی را از من میخواستند و این مرا به وجد می آورد. البته بچه هایی هم بودند که من آنها را با نقاشی درگیر کردم .

یاسی از آن دسته بچه هایی است که وقتی با خواهرش می آید خیلی هیجان دارم و دوست دارم هرچه بلد هستم به آنها یاد بدم .

نقاشی از یاسی به من نشان داد که با مداد رنگی، خواهرش را کشیده بود. او زیرکانه اسم خواهرش را با قطره های باران که از ابر، بر روی عکس خواهرش فرود می آمد، نشان داده بود.

بالبخندی که برلب داشت و گویی خاطره ی شیرین از ذهنش گذشت بعد از لحظه ی سکوت گفت کلاً دنیای قشنگی دارند .

این مربی همیشه خندان، در مورد تاثیر نقاشی بر کودکان اتیسم گفت: بعضی از این بچه ها وقتی نقاشی می کنند خیلی هیجان زده می شوند و بعضی ها خیلی آرام می شوند. ذات نقاشی این است، ارتباط نزدیکی با ذهن و روحیه فرد در لحظه دارد. بهتر این است که محیطی برای نقاشی باشد تابچه ها کاملاً آزاد باشند و محدودیتی نداشتن و واقعاً هنر درمانی شوند اما متاسفانه همیشه محدودیت هایی هست. رضایت از کارش درچهره ی اونمایان بود و این رضایت نتیجه ی رضایت خانواده هایی بود که فرزندشان را برای آموزش بیشتر به کلاس نقاشی آورده بودند.

مادر یاسی با دیدن نقاشی دخترش، بسیار هیجان زده شده بود و با اشتیاقی که در چهره اش نمایان بود، از نقاشی او عکس می گرفت.

مایسای بازیگوش وارد کلاس شد. او علاقه ی زیادی به رنگ انگشتی دارد. وسایل نقاشی را از مادر گرفت و به مربی داد تا نقاشی را شروع کند. منظره ی دریا و درخت، سوژه ینقاشی امروز مایسا بود.

مربی انگشت مایسا را در ظرف رنگ فرو می برد و روی کاغذ طرح مورد نظر را می کشیدند. مایسا که ازکودکی فقط خط صاف می کشید، الان به کودکی تبدیل شده که می تواند خطوط منحنی بکشد و اندازه خطوط را کنترل کند. او امروز با کشیدن ماهی، گل، گیلاس و درخت کشیدن خطوط منحنی را تمرین می کرد.

 در نقاشی امروز مایسا، ماهی های قرمز در دریای آرام شنا میکردندو درختان سر به فلک کشیده گیلاس، در ساحلی پر از گل، به تماشای رقص ماهی ها مشغول بودند.

بعد از رنگ های انگشتی، حالا نوبت مداد شعمی ها بود که هنر مایسا را نشان بدهند. ذهن مایسا پر است از سوژه های زیبا برای نقاشی و به دنبال راهی برای ورود به دنیای روی کاغذ.

خانم علی آبادی از خاطرات کلاسش برایمان گفت از اینکه وقتی کودکی برای اولین بار قلمو در دست گرفت تاروی بوم نقاشی کند، آنقدر آرامش داشت و طوری ماهرانه قلمو را در دست گرفت که گویی از اول نقاش به دنیا آمده و او باید فقط اورا شکوفا کند. او از اینکه چنین شاگردانی دارد لذت می برد. او ادامه داد: هنر ذاتی است ولی بعضی از بچه ها استعداد فوق العاده ای در نقاشی دارند .

 خانم علی آبادی با اشتیاق و هیجان هدف از برگذاری کلاس نقاشی را برپایی نمایشگاهی از آثار بچه ها، به نفع اتیسم و درجهت معرفی اتیسم به جامعه بیان کرد و گفت: من می خواهم هنر این بچه ها معرفی شود تا مردم به آنها به چشم هنرمندی نگاه کنند که دچار اختلال اتیسم است. با ذوقی که در صدا داشت ادامه داد برای برپایی نمایشگاه فکرهای زیادی در سر دارم به طوری که فقط  نمایشگاه نقاشی نباشد و از هنرهای دیگر هم دراین نمایشاه استفاده شود. هدف کلاس نقاشی هم نشان دادن دنیای رنگ ها چه به آدم های عادی و چه به آدم هایی با هر اختلالی است و این خیلی قشنگ خواهد بود. وباید ادامه دار باشد چون وقتی استعدادی شکوفا می شود اگر در میانه راه رها شود فایده ای ندارد و من تصمیم دارم تا انتها با این بچه ها باشم.

و حالا نوبت به کلاس موسیقی درمانی است که برای گرفتن گزارش از نحوه ی برگذاری کلاس، مهمان آن شوم. کلاس  موسیقی در روزهای یکشنبه  هر هفته از ساعت 9 الی 17 با سرپرستی آقای خدایی، در 2 کلاس در خانه امید برگزارمی شود.

یاشار خدایی موسیقی درمانگر کلینیک،که سابقه سی سال کار هنری و پانزده سال کار درمانی نیز دارد، اولین اموزشگاه ویژه افراد کم توان را درایران، درسال 88 افتتاح کرده و از آن زمان به طور جدی به کار هنر درمانی  پرداخته از موسیقی درمانی و تاثیر آن بر افراد می گوید: من با واژه ی درمان برای هنر موافق نیستم چون هنر شفا می دهد و علم پزشکی است که در واقع درمان میکند. تراپی یکی از معانیش درمان است و معانی دیگرش تمرین و بهبود است. بهتر است واژه های دیگر مثل شفا و هنر را جایگزین هنر درمانی کنیم. درایران موسیقی درمانی زیر نظر روان پزشک یا روان شناس است متاسفانه، درصورتی که موسیقی درمانی یک واحد مستقل است و طب مکمل محصوب می شود طب مکمل طبی است که به طب اصلی کمک می کند مثل آب درمانی ؛ماساژ درمانی و …، هنر درمانی که یکی از شاخه هایش موسیقی درمانی است از زیر شاخه های طب مکمل است. درایران ریشه خیلی قدیمی داردو به هزاران سال پیش برمی گردد ولی در دنیا بطور رسمی و آکادمیک بعد از جنگ جهانی دوم شروع می شود برای سربازانی که از جنگ برمی گردند و کم کم گسترش پیدا می کند و بیشتر برای بیماری های روحی استفاده می شد اما الان در مورد افراد کم توان جسمی و حرکتی هم استفاده می شود. آموزش نواختن موسیقی به کودکان اوتیسم مشکل بیتوجهی و تمرکز آن ها را، که مهمترین ناهنجاری ذهنی آن هاست، تا حد قابل توجهی برطرف می کند. کودک اوتیستیک بعد از طی مراحل شناخت هنری، خودش به درمانگرها نشان می دهد که باید برایش در چه زمینهایی درمانهای مکمل را شروع کرد و در این مرحله نقش خانواده ها برای بهبود رفتارهای اجتماعی کودک بوسیله هنردرمانی پررنگتر میشود و همچنین باید برای لمس تاثیر موسیقی بر فرزندانشان صبور باشند.

خانم یاسمن ورمزیاری که معماری داخلی خوانده، موسیقی کار میکند و دوره ی موسیقی درمانی را نزد استاد خدایی گذرانده و اکنون به عنوان مربی موسیقی با انجمن همکاری می کند، در باره نحوه ی برگذاری کلاس موسیقی درمانی می گوید: چون بچه های طیف اتیسم هرکدامشان با دیگری متفاوت است برای هر بچه یک پروتکل خاص در نظر می گیریم. در واقعه هیچ دو کودکی آموزش مثل هم ندارند. جلسات اول حالت ارزیابی دارد و ما ادراک کودک وسطح توجه و تمرکز، روابط اجتماعی و میان فردی کودک را درنظر میگیریم و نسبت به مشکلاتی که درهر کودک هست مثل کلیشه و…، درمان با موسیقی را شروع میکنیم.

مثلا تمریناتی از ساز پرکاشن و سازهای کوبه ای، ملودیک و… استفاده میکنیم تا بتوانیم در تمرینات مشکل کودک را تاحدودی برطرف کنیم. موسیقی درمانی روی تمام مشکلات بچه ها نفوذ دارد مخصوصاً حس تمرکز و توجه آن ها را خیلی بالا می برد. تمریناتی که در موسیقی درمانی انجام می شود که عملکرد های ریز وظریف را تقویت میکند. چون نواختن ساز هم به نوع خود، کار ظریفی است.

 وقتی وارد کلاس شدم، مهدیس روی صندلی نشسته بود دو استوانه رنگی در دست داشت و یک کاغذ که علائم روی آن کشیده شده بود روی میز بود، مربی به علائم اشاره کرد و مهدیس صدای مربوط به علامت را باتکان دادن استوانه ی هم رنگ علامت یا دهان نشان می داد، مربی درحین تمرین با مهدیس گفت: موسیقی باعث بالابردن و تقویت حافظه دیداری تقویت شناختی بچه ها می شود.

تمرین به این صورت است که مربی اول هم با اشاره و هم گفتن رنگ ها به مهدیس در نواختن صدای درست علامت ها به او کمک می کند. در مرحله بعد مربی فقط به علامت ها اشاره می کند و مهدیس باید خودش صدای درست را ایجاد کند. درمرحله سوم نه صدا نه اشاره ای ازجانب مربی نیست و مهدیس هم باید علامت ها را بخواند و هم صدایشان را با استوانه ها ایجاد کند.

در هرجلسه از کلاس هم رنگ ها و هم اشکال تغیر می کنند تا کودک هم رنگ ها را بشناسد و هم اشکال هندسی را.

اما  آموزش آرش با متد دیگری انجام می شد. مربی کتاب موزیکال را جلوی آرش گذاشته بود. و آرش طبق رنگ نت ها، دکمه هم رنگ را فشار میداد.خانم ورمزیاری و آرش شعر می خواندند و ملودی شعر را هم مینواختند. آرش از این تمرین به وجد آمده بود.مربی  با تکان دادن عروسک آرش، فعلی را نشان میداد و همزمان شعر میخواند و نواختن ملودی به عهده آرش بود. آرش که از شروع کلاس هیجان زیادی داشت،با لبخندی که بر لب داشت گفت: موسیقی خیلی شیرینه. مربی از اینکه آرش از کلاس موسیقی لت میبرد خوشحال شد و او را تشویق کرد. و چون امروز خیلی خوب به رف های مربی گوش  داده و تمریناتش را درست انجام داده بود، چند دقیقه پایانی کلاس را اجازه داشت تا عکس های کتاب موسیقی را ببیند. او همینطور که محو تماشای تصاویر کتاب بود، خانم ورمزیاری از او خواست تا شعری که به عنوان تکلیف در منزل باید حفظ می کرد را بخواند. آرش شعری از مولانا را حفظ کرده بود و چه زیبا خواند:

مرده بدم زنده شدم     گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد ومن     دولت پاینده  شدم

کلاس تئاتر در روزهای شنبه و سه شنبه هر هفته از ساعت 9 الی 13 با سرپرستی آقای مقدم و همراهی داوطلبین مربی در خانه امید انجمن اتیسم ایران برگزار می شود. آقای دکتر کاوه مقدم روانشناس کودکان استثنایی و کارشناس توانبخشی و عضو انجمن هنردرمانی کانادا، حدود ۱۳ سال است که با بچه های استثنایی به ویژه طیف اتیسم کار می کند. او از طریق یکی از مادران دارای کودک طیف اتیسم با انجمن آشنا شد و از سال 93به عنوان مربی تئاتر درمانی با انجمن همکاری می کند. او معتقد است چون اتیسم یک اختلال عجیب و پیچیده است، در کشور ما در حیطه تئاتر درمانی و برنامه هایی که مربوط به کودکان اتیسم است، کسی به آن صورت فعالیت نمی کند.

 آقای دکتر مقدم امروز هم مثل همیشه با چهره ای صبور و آرام، برای برگزاری، وارد انجمن شد. کلاس امروز سه هنر آموز داشت، علیرضا،محمد امین و امین که هر سه به همراه مادرانشان درکلاس حاضر شده بودند.

آقای مقدم درمورد تئاتر درمانی و نحوه برگذاری کلاس گفت: در تئاتر درمانی تکنیک هایی برای افزایش اعتماد به نفس، بهبود ارتباط کلامی با دیگران، بهبود تخلیه هیجانی، عواطف احساسات وجود دارد. مثلا تکنیک یک دقیقه تک گویی، تکنیک صندلی خالی، تکنیک تئاتر بدون تماشاگر، تکنیک فن بیان، آواسازی، گام های کلامی و… . همه اینها برای بچه ها کمک کننده هستند.

کلاس با تمرین آوا ها شروع شد و با تمرین بیان احساسات مختلف ادامه پیدا کرد. آن ها خندیدن و عصبانیت را تمرین کردند. بازی های ذهنی و حرکتی هم جز دیگری از فعالیت های کلاس تاّتر درمانی بود. او از بچه ها خواست که تصورکنند طنابی از سقف آویزان است و می خواهد آن طناب را بکشند به این ترتیب با حس حرکتی آن ها بازی می کرد. دراین مرحله از آموزش مادرها همراه کودکان خود طناب را می کشیدند و به آنها کمک می کردند.

و حالانوبت این است که بچه ها هر کدام به مدت یک دقیقه تک گویی کنند .

نفر اول محمد امین بود، او بروی سکو، روبروی بچه ها و آقای مقدم ایستاد و شروع به صحبت کرد: من با مامان وبابا برای زیارت به حرم امام رضا و مسجد گوهرشاد می ریم با قطار بعد با آژانس برمیگردیم .

آقای مقدم: دیگه کجا دوس داری بری؟ محمد امین بعد از لحظه ی تأمل گفت شهر بازی، با بابا کاوه، مامان شهناز و دایی سعید. محمد امین با تشویق و تحسین آقای مقدم و بچه ها درجایش نشست و نوبت علیرضا بود که برای حضار صحبت کند. آقای مقدم از علیرضا پرسید که چرا شب جمعه گذشته که برنامه تأتر داشتیم نیامدی؟علیرضا با هیجان گفت: چون عمو مصطفی اومد خونمون، اسم دخترش ترنم، تازه به دنیا اومده. می خواستیم با عمو مصطفی بازی کنیم اما بازی تو کامپیوتر نصب نشد. آقای مقدم: خب چیکار کردید؟ علیرضا: باید صبر کنیم بابا بیاد و درست کنه.

 امین پراکنده گویی های زیادی دارد، آقای دکتر مقدم از او می خواهد بالای سکو برود، امین همینطورکه به پراکنده گویی خود ادامه می داد به بالای سکو رفت و همچنان  به پراکنده گویی ادامه می داد. آقای مقدم ازاو خواست در مورد غذا صحبت کند.

– چه غذای دوس داری؟ امین بدون توجه به سئوال آقای مقدم به پراکنده گویی ادامه می داد.

 -امین دوس داری مامان ناهار برات چی درست کنه؟ امین سکوت کرد و در فکر فرو رفت و بعد از چند دقیقه تامل گفت: الویه.

-مامان تو الویه چی میریزه؟ امین جواب نداد و با پراکنده گویی از سکو پایین آمد و درجای خود نشست. و در آخر آقای مقدم با تک تک بچه ها تاّتر بداهه بازی کرد.

از آقای مقدم از تاثیری که تئاتر درمانی بر شاگردان کلاسش داشته پرسیدم و او با اعتماد به نفس و خوشحالی که در چشمانش مشخص بود گفت: پنجشنبه هفته گذشته، دومین اجرای در زمینه تئاتر بچه های طیف اتیسم را در فرهنگسرای اندیشه روی صحنه بردیم که بازیگران نمایش هم از بچه های اتیسم بودند. شهریور سال گذشته هم اجرا داشتیم؛ امسال هم اجرا داشتیم و این کار ادامه دار خواهد بود. این نشان می دهد بچه ها بهبود پیدا کرده اند؛ همین که روی سن به صورت زنده، فعالیتی را انجام بدهند که دیگران آن ها را ببینند، خیلی ارزش دارد. آقای دکتر کاوه مقدم نیز وجود داوطلبین در کلاس را بسیار کمک کننده دانست و گفت: داوطلبین باید تکنیک ها را یاد بگیرند و این فنی است که من به آن ها یاد می دهم و آنها با مشاهده کردن، به عنوان دستیار می‌توانند اینها را یاد بگیرند و در غیاب من برای بچه ها انجام دهند.

در بخش پایانی گزارش از کلینیک خانه امید، کلاس رفتار درمانی، توسط خانم گودرزی در بخش انفرادی و گروهی در روزهای شنبه، یکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه هر هفته برگزار می شود. با کمی تاخیر وارد کلاس شدم، خانم گودرزی درحال بازی با بچه ها بود. الهه گودرزی، مادر یک نوجوان 13 ساله اتیستیک است و از آغاز تاسیس، همراه انجمن بوده. او قبل از تولد دخترش کیانا، خبرنگار بود اما با وجود مشکلات کیانا، تغییر شغل داد و در رشته تحصیلی خود( رفتار درمانی) مشغول به کار شد.

او می گوید: رفتار درمانی یعنی اصلاح رفتار نادرست؛ رفتار نادرست می‌تواند حتی یکسری رفتار کلیشه ای برای بچه های اتیسم و حتی خانواده هایشان باشد، رفتار درمانی یاد می دهد که  چگونه با بچه ها برخورد کنند؛ مثلاً خانواده هایی داریم که دائماً به بچه می گویند: نکن، دست نزن، گاز نگیر، سرت را به دیوار نزن، کاری کلیشه ای  انجام  نده و… .
این کلمه “نه “را ما باید از زندگی  بچه های اتیسم، تا جایی که بهشان آسیب نرسد، حذف کنیم. رفتار درمانی باعث می‌شود که همراه با بازی درمانی و کاردرمانی ذهنی و مهارتهای حرفه آموزی، مهارت های خود ایستا شدن را به بچه ها یاد دهیم. بچه ها عملا در رفتار درمانی تعاملاتشان خوب می شود؛ ضمن اینکه خیلی کارها را یاد می‌گیرند که باید “نه “در آنها باشد؛ یعنی حرف آنها نیست.

در این کلاس هم، همچون سایر کلاس هایی که در کلینیک خانه امید برگزار می شود، نوای زیبایی از موسیقی به گوش می رسد و آرامش خاصی را به بچه ها داده است.خانم گودرزی می گوید: همه ی بچه های اتیسم موسیقی وآب را دوست دارند و من شاهد تاثیر آن بر افراد اتیسم بودم.

 امروز علی و کسری، که هر دو تقریبا هم سن هستند و حدود 6 سال دارند، در کلاس حاضر شدند. علی کودکی بسیار بازیگوش اما آموزش پذیر و مودب است. طبق شناختی که خانم گودرزی از علی دارد، می گوید او دارو های زیادی مصرف می کند که برخی از آن ها با بدنش سازگاری نداشت و باعث شده بود که علی مدتی  در انزوا باشد وگوشه گیر شود و اکنون پژواک گویی زیادی دارد.

کسری اما تک معلولیتی و فقط اتیسم است. با استرس  جدایی از مادر در اولین جلسه رفتار درمانی شرکت کرده بود که اکنون با گذشت چند جلسه از کلاس، استرس او کاهش زیادی داشته و آموزش پذیری بالایی دارد.

خانم گودرزی در مورد مراجعینش طوری صحبت می کند که انگار از فرزندان خود سخن می گوید، بهتر است بگویم او مادرانه با بچه ها تمرین و بازی می کند و به آنها آموزش می دهد. او از رضا ی 5 ساله برایم گفت که بسیار باهوش است و در این سن، میتواند به راحتی بخواند و چون به قطار علاقه زیادی دارد سوژه ی اصلی نقاشی هایش است و تمامی  ایستگاه های خطوط مترو را به ترتیب حفظ کرده و گاهی راهنمای دیگران می شود. رفتار درمانگر همانطور که به علی و کسری آموزش می داد که چور با اسباب بازی های روی میز بازی کنند، گفت: بچه ها در جلسات اول رفتار درمانی نمی توانستند با هم ارتباط برقرار کنند، اما الان با هم تعامل دارند و گاهی حتی به هم حسودی هم می کنند. خندید و گفت: علی در کلاس حکمرانی می کند و کسری هم به شدت از او حساب می برد. و از خاطراتش با بچه ها گفت.

کسری  در گوشه ای ازاتاق در حال تقویت مهارتهای ریزانگشتی وهمزمان تشخیص رنگ و اشکال هندسی است. خانوم ودرزی می وید این بچه ها در سن مدرسه هستند و این مهارت ها به آن ها کمک می کند که بتوانند مداد را درست در دست بگیرند و هنگام رن آمیزی به مشکل برنخورند.

علی صفحه اشکال هندسی را تکمیل می کند و با لبخندی زیبا صفحه را به خانوم گودرزی تویل می دهد و تشویق می شود. و حالا رفتار درمانگر، برای بالا بردن آستانه تحمل، توجه و شناخت رنگ ها، به او جعبه از پر از مهره هایی با اشکال و رنگ های مختلف می دهد و از او می خواهد مهره هارا نخ کند.

کسری از اینکه یکی از مربع های کوچک صفحه اشکال هندسی گم شده بود، ناراحت بود و از خانم گودرزی می خواهد برای جلسه بعدی کلاس آن را پیدا کنند.

علی و کسری، در دنیای آرام خود و به دور از دغدغه های دنیای واقعی، با شادی همراه با رقابت، با هم بازی می کنند و خانم گودرزی همچون مادری مهربان با آنها بازی و حس های مختلف آنها را تحریک می کند.

 جلسه ای دیگر از کلاس رفتار درمانی هم پایان می رسد و خانم گودرزی تکالیف بچه ها برای تمرین در خانه را در دفترچه های آنها می نویسد. علی با عجله کلاس را ترک کرد، اما وقتی یادش آمد که با مربی خود خداحافظی نکرده، بازمی ردد، دست تکان می دهد و خداحافظی می کند. کسری به آرامی خداحافظی کرد و به امید جلسه ای دیگر از کلاس رفتاردرمانی، اتاق را ترک می کند.

çanakkale escort konya escort balıkesir escort çorum escort bornova escort beylikdüzü escort bayan diyarbakır escort
کمک به اتیسم